تبلیغات
سرویس ذهن - باران که می بارد
 
زندگی،تکرار بی پایان حلقه ها
 
 



در زندگیم
خط هایی بودند که نمی توانستم حرکتشان دهم


خطوطی که نباید از آنها عبور می کردم
ولی کردم !
گم شدم
همینطور فراموش...

چقدر میخواهی منتظر بمانی ؟
بهایی که پرداختی کافی نبود ؟

من هم ترسیدم
خسته شدم
منتظر ماندم
مانند تو

حتی تنها تر از تو

میگویی بخوان
از چه بخوانم ؟

ترس ها ؟
حصار ها ؟
خطوطی که از آنها گذشتم ؟
برایت خواندم همانطور که خواستی
آنقدر در خیالات فرو رفتی
که از گفتار من
دنیایی هلوگرافیک در ذهنت ساختی و
خودت را در پشت خطوطی نقطه چین
محصور ساختی.
این چنین بود که
دنیای ما از هم جدا شد

و باز هم خطوط قرمزی جدید پدید آمد
دیگر نه جسارتی برای عبور مانده
نه شوقی.




نوع مطلب :
برچسب ها :

ارسال شده در تاریخ : پنجشنبه 12 اردیبهشت 1392 :: توسط : Engaged Mind
درباره وبلاگ



مدیر وبلاگ: Engaged Mind
منوی اصلی
آرشیو مطالب
مطالب اخیر
نویسندگان
پیوندها
آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :
جستجو