تبلیغات
سرویس ذهن - خود غلط بود آنچه می پنداشتیم
 
زندگی،تکرار بی پایان حلقه ها
 
 



کودکی را دیدم
مشغول بازی
در کوچه ای خلوت
گذر گاهی در این
خلوتگاه مردمان
عاقل نما
کودک
شاد بود و می خندید
ناگهان
بستنی کوچکش
بر روی زمین افتاد
دستش را دراز کرد
و مشغول خوردن آن شد
روایتی کوتاه از زندگی ما بزرگسالان
آن چیز را که میدانیم خوب است
رها میکنیم و دل به
پست ترین و فرومایه ترین
افراد می بندیم
حکایت ما نادانی کودک نیست
انتخاب ما، همان لیاقت ماست
برای تو
ژست روشن فکری
نقابیست که زشتی
وجودت را مخفی کنی
روزی هزار بار تکرار کن
"من خوبم"
"تو بد بودی"
شاید خودت را به دروغ
متقاعد کردی

روحت همچون روانت
فاحشه ایست در کالبدی
عوام فریب
دیگر باکره بودن روحت را جار نزن
روح تو سالهاست
تن فروش کوچه های
تاریک این شهر است.
 




نوع مطلب :
برچسب ها :

ارسال شده در تاریخ : شنبه 25 خرداد 1392 :: توسط : Engaged Mind
درباره وبلاگ



مدیر وبلاگ: Engaged Mind
منوی اصلی
آرشیو مطالب
مطالب اخیر
نویسندگان
پیوندها
آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :
جستجو