تبلیغات
سرویس ذهن - یک قدم به جلو
 
زندگی،تکرار بی پایان حلقه ها
 
 




حتی وقتی بیان کلمات نیز دشوار است
باز هم با دست ضعیف ترم نوشتم
نامت را
تمام کلمات
قسمتی از یک نقشه بزرگ بودند
وقتی یک خط شکست
تو سعی کردی درستش کنی
توانش را داشتی
ولی
من را نمی شناختی

در عمق حوادث شیرجه میزنم
و تو بهترین دوست من میشوی
میخواستم عاشقت باشم
ولی
ترس از دست دادنت
خطی قرمز به دورم می کشد
همین که گرمای دستانت را
بر روی شانه هایم احساس میکنم
و در غروب یک پنج شنبه پاییزی
کنار هم
ناظر ناپدید شدن آفتابیم
برای من شادی بخش است

موج سواری بر روی واژه های خروشان
نه کار تو بود و نه من
بگذار با یک لیوان واژه
احساسی که در سینه مُرد را
فراموش کنیم و
گلویی تازه کنیم.



نوع مطلب :
برچسب ها :

ارسال شده در تاریخ : شنبه 12 مرداد 1392 :: توسط : Engaged Mind
درباره وبلاگ



مدیر وبلاگ: Engaged Mind
منوی اصلی
آرشیو مطالب
مطالب اخیر
نویسندگان
پیوندها
آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :
جستجو