تبلیغات
سرویس ذهن - ترانه امید
 
زندگی،تکرار بی پایان حلقه ها
 
 

در غروب سرد پاییزی
قدم زنان
در میان انبوهی از برف
سیگاری بر لب
افکار مشوش
سوز سرما
سکوتی مطلق
نسیمی سرکش
صدای زمزمه ای را میشنیدم
براستی از کجا بود ؟
مات و مبهوت به راهم ادامه دادم
مادامی که پیش میرفتم
زمزمه بلند تر میشد
براستی چه بود ؟
پیر مردی فرتوت
لبخند زنان گفت:
"این آواز خداحافظی است که  سرداده اند"
پرسیدم: چه کسانی ؟ به چه سبب ؟
گفت: مگر نمیبینی چند روزی به پایان عمر اینان نمانده است ؟
اندکی دیگر خورشید زندگی اینان
با فرارسیدن زمستان
غروب خواهد کرد
ولی غم و اندوهی در صدایشان نیست
این زمزمه نیست
ترانه امید است
دیگر لباسی بر تن ندارند
اندوخته ای ندارند
ولی امید دارند



نوع مطلب :
برچسب ها :

ارسال شده در تاریخ : شنبه 28 خرداد 1390 :: توسط : Engaged Mind
درباره وبلاگ



مدیر وبلاگ: Engaged Mind
منوی اصلی
آرشیو مطالب
مطالب اخیر
نویسندگان
پیوندها
آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :
جستجو