تبلیغات
سرویس ذهن - پژمردن یک گل
 
زندگی،تکرار بی پایان حلقه ها
 
 

باغبانی جوان
باغی کوچک به وسعت دلی بزرگ
بذر امیدی کاشت
سالها به پایش نشست
جوانه ای سر از دل خاک بر آورد
امیدی نو
شکفت
حصاری کشید
سقفی فراهم کرد
باغبان با خود گفت
جوانه نو پا باید از گزند
طبیعت در امان باشد
جوانه رویید و غنچه کرد
طفلی، باغبان
در شادی شکفتن گل
مست و خرامان
بی خبر از موش کور
او را دید
فکر کرد او هم
برای جشن و پایکوبی آمده
نمیدانست از سر غریزه
دندان تیز کرده
ریشه گل را جوید
فردایش گل پ‍ژمرد
قبل از مردن گل
باغبان مرد :)
سرویس ذهن
باغی بود که بی گل شد
تا بذر گلی در دل است باید نوشت
اکنون گه گل پژمرد
دیگر برای نوشتن
خیلی دیر شده
آه چه میگویم
باید رخت عزای احساس مرده را پوشید
باغ را در دلم میسوزانم
شاید از آتشش دل سردم زنده شد
شاید هم وجودم را سوزاند
باشد که خطایم را
به پای تقدیر نیندازم.

ممنونم از دوستانی که همراهیم کردند.
چه بسیار "یکی" هایی بودند که در صف انتظار
پایشان درد گرفت
خسته شدند
ماندند
رفتند

در گلستان خیالم ندهد هیچ گلی بوی تورا
تو گـــل نـــاز مـنــی از دور مــیـبـوسم تورا







نوع مطلب :
برچسب ها :

ارسال شده در تاریخ : دوشنبه 30 آبان 1390 :: توسط : Engaged Mind
درباره وبلاگ



مدیر وبلاگ: Engaged Mind
منوی اصلی
آرشیو مطالب
مطالب اخیر
نویسندگان
پیوندها
آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :
جستجو