تبلیغات
سرویس ذهن - سخاوت ابر
 
زندگی،تکرار بی پایان حلقه ها
 
 

کبریت را کشیدم
باید این باغ یخ زده را به آتش میکشیدم
صدای باد در گوشم پیچید
به افق نگاه کردم
آسمان مثل باغ بی روح یخ زده من
مغلوب تیرگی ابر های سیاه شده بود
نوری بس درخشان
صدای غرشی وحشتناک
وجودم را به لرزه انداخت
به آسمان نگاه میکردم
اولین قطره باران گویی در چشم من افتاد
براستی باران
مفهومی بس عمیق تر از خیس شدن
تا به خودم آمدم
همه جا خیس شده بود
سر مست از بوی باران روی خاک مرده باغ دلم
کبریت خاموش شده بود
مفهومی عمیق
شاید روح گل من
در کالبدی جدید
در قلب هزاران سبزه جدید
به آغوش گرم من باز گردد
من از این هم خوشبین ترم
میدانم اگر موش کور ریشه گل من را جوید
ارزش گل به گل بودنش است
اگر از هیچ رویید
اکنون که گل است
باز هم ریشه خواهد کرد
منتظرت خواهم ماند
هنوز چند کبریت باقی مانده
باشد که روشن کند این دل تیره و تار را
باز هم مدیون تو ام
روح زندگی را در دل مرده ام دمیدی
براستی مفهومی عمیق داری
باران



نوع مطلب :
برچسب ها :

ارسال شده در تاریخ : جمعه 4 آذر 1390 :: توسط : Engaged Mind
درباره وبلاگ



مدیر وبلاگ: Engaged Mind
منوی اصلی
آرشیو مطالب
مطالب اخیر
نویسندگان
پیوندها
آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :
جستجو