تبلیغات
سرویس ذهن - راه پله
 
زندگی،تکرار بی پایان حلقه ها
 
 



كودك وار و سبكبار اشك فرو می ریخت
گیسوان زرینش تاراج باد بود
آنگاه بالهایش را گسترد تا پر بگیرد
و پرواز كند
بر فراز نسیم اوج می گیرد
همیشه به جایی می رود كه دلخواه اوست
به جزیره ای در قلب من
و من شانه به شانه در كنار او
و همچنان كه از پنجره او را تماشا می كنم
خاطراتم را ورق میزنم
او از اعماق فریاد میزند نگاهم كن
و روحم را به خوابی بی پایان فرا می خواند
لبخند میزنم و خنده در چشمانش طنین می افكند
اكنون موقع رفتن است
می روم تا طلوعی دیگر
طلوعی با عطر یاس گیسوان تو




نوع مطلب :
برچسب ها :

ارسال شده در تاریخ : پنجشنبه 7 اردیبهشت 1391 :: توسط : Engaged Mind
درباره وبلاگ



مدیر وبلاگ: Engaged Mind
منوی اصلی
آرشیو مطالب
مطالب اخیر
نویسندگان
پیوندها
آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :
جستجو