تبلیغات
سرویس ذهن - مطالب مهر 1395
 
زندگی،تکرار بی پایان حلقه ها
 
 




یاد من باش
وقتی بارون
میریزه به روی دستات
یاد من باش
وقتی خنده
میشینه به روی لب هات
یاد من باش
اگه دنیا
مثل قصه ها قشنگ نیست
قصه عشق من و تو
توی هیچ کتابی ثبت نیست
یاد من باش
وقتی تنها
میشینی کنار دریا
گاهی وقتا مهربون شو
گاهی وقتا یاد من باش
یاد من باش یه ستارم
توی آسمون تیره
دستاتو بیار به سویم
نمونی گریم میگیره
یه روز از تو جون گرفتم
یه روز از تو دل بریدم
از همه دنیا گذشتم
آخرش به تو رسیدم
یاد من باش اگه سنگم
اگه خاکم
اگه رودم
مثل سنگی
روی خاکم
مثل عاشقا
هلاکم






نوع مطلب :
برچسب ها :

ارسال شده در تاریخ : پنجشنبه 29 مهر 1395 :: توسط : Engaged Mind




پوتینم را پایم میکنم
و کوله بارم را می بندم
بعد از سکوت تو
راهی مسیری می شوم
که از آن هیچ کس باز نگشته
جاده ای پر از فراز و نشیب
هیچ، تنها چیزی است که با خود می برم
می روم
تا آنجا که فکر مردن
مرا رها کرده
و مهر تو
تن خسته،
ذهن مخدوش،
و قلب شکسته مرا در آغوش کشد
با هر قدم، از خود دور تر
و به تو نزدیک تر می شوم
در این برزخ ویرانه
خود را گم کرده ام
تو مرا پیدا کن






نوع مطلب :
برچسب ها :

ارسال شده در تاریخ : چهارشنبه 28 مهر 1395 :: توسط : Engaged Mind



اصلا میدانی
من هیچ چیز نمی دانم
تو به من بگو
دنیا چیست ؟
مصیبت چیست ؟
فقر چیست ؟
اشتباه چیست؟
من جز تو هیچ چیز را نمی دانم
فقط در خاطرم فکر تو است
در پرده مخدوش فکرم
تنها تصور صورت تو پوشاننده
ترک ها عمیق این دیوار کاه گلی است
من
دوست دارم برای خاطر تو
بجنگم
جلوی من را نگیر
من برای تو
در راه تو
و با فکر تو
جان می دهم
این بار
جلوی من را نگیر
سرباز را
باکی از مردن نیست




نوع مطلب :
برچسب ها :

ارسال شده در تاریخ : سه شنبه 27 مهر 1395 :: توسط : Engaged Mind


 
 
شاید باور آنکه، باورت دارم
در باور تو، باور نکردنی باشد
تنها این بار را باور کن
من
تو را
باور دارم
تو
مرا
باور کن
  





نوع مطلب :
برچسب ها :

ارسال شده در تاریخ : سه شنبه 27 مهر 1395 :: توسط : Engaged Mind



.
و تنها خداوند میداند
که روح من
در این زندگی دوشوار
این هوای وهم آلود
و این سرزمین نفرین شده
که در آن
هیچ واقعیتی واقعی نیست
هیچ حقیقتی حقیقی نیست
و هیچ راستی شیرین نیست
من
به واسطه حضور گرم تو
به پختگی و رسیدگی، رسیدم
.




نوع مطلب :
برچسب ها :

ارسال شده در تاریخ : سه شنبه 27 مهر 1395 :: توسط : Engaged Mind



 
آری
باز هم با فرارسیدن پاییز
فصلی که در سرمای بی رحمش
عشق برای شعله ور شدن تقلا می کند
و افسردگی در لابلای سنگ فرش خیابان
کمین کرده و گریبان رهگذران را می گیرد
و سوز سرمای بی مهر او، که با زبان برنده اش
کوله بار خاطرات شیرین مردم شهر را دریده
و آنها را در تنهایی مفرط غرق می کند.
تنها یک روزنه به روی من باز است و می درخشد
برق خنده های تو و عطری که از حضورت
در خیابان های شهر باقی مانده
 




نوع مطلب :
برچسب ها :

ارسال شده در تاریخ : شنبه 17 مهر 1395 :: توسط : Engaged Mind
درباره وبلاگ



مدیر وبلاگ: Engaged Mind
منوی اصلی
آرشیو مطالب
مطالب اخیر
نویسندگان
پیوندها
آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :
جستجو