سرویس ذهن tag:http://www.persiandaily.ir 2017-12-17T02:07:21+01:00 mihanblog.com 47 متر زندگی 2016-11-17T03:29:05+01:00 2016-11-17T03:29:05+01:00 tag:http://www.persiandaily.ir/post/195 Engaged Mind دوست دارم تا زنده امشانه به شانه تو باشمدوست دارم اگر تاریک استبینا به روشنایی تو باشمدوست دارم اگر سرد استگرم به شعله عشق تو باشمدوست دارم تا نفس می کشمدر هوای عطر تو باشمدوست دارم تا ریشه دارمزنده در خاک تو باشمدوست دارم تا می بینمهیچ جز زیبایی تو نبینمدوست دارم تا می شنومهیچ جز خنده های تو نشنومدوست دارم تا می نویسمهمه از برای تو باشددوست دارم اگر می رومباز به سوی تو آیماصلا می دانیدوست دارم تا ابد در آغوش تو باشم


دوست دارم تا زنده ام
شانه به شانه تو باشم
دوست دارم اگر تاریک است
بینا به روشنایی تو باشم
دوست دارم اگر سرد است
گرم به شعله عشق تو باشم
دوست دارم تا نفس می کشم
در هوای عطر تو باشم
دوست دارم تا ریشه دارم
زنده در خاک تو باشم
دوست دارم تا می بینم
هیچ جز زیبایی تو نبینم
دوست دارم تا می شنوم
هیچ جز خنده های تو نشنوم
دوست دارم تا می نویسم
همه از برای تو باشد
دوست دارم اگر می روم
باز به سوی تو آیم
اصلا می دانی
دوست دارم تا ابد
در آغوش تو باشم
]]>
3 سال با تو 2016-11-06T17:00:15+01:00 2016-11-06T17:00:15+01:00 tag:http://www.persiandaily.ir/post/194 Engaged Mind هنوز هم پاییز را دوست ندارمحتی 15 آبان را.باران که می بارددلم دو چندان می گیرداصلا می دانیهر چیزی که تو در آن، جاری نباشی را من دوست ندارماز این واضح تر بگویم ؟از پشت شیشه چه فایده ای دارید ؟باران را باید با لمس انگشتان تو حس کردبوی باران را باید با عطر نفس های تو قیاس کردبگذار واضح تر بگویمباران را باید در آغوش تو فهمیدبدون تومنخیابانفقط خیس شده ایمبدون هیچ معنای روشنیهمین.



هنوز هم پاییز را دوست ندارم
حتی 15 آبان را.
باران که می بارد
دلم دو چندان می گیرد
اصلا می دانی
هر چیزی که تو در آن، جاری نباشی
 را من دوست ندارم
از این واضح تر بگویم ؟
از پشت شیشه چه فایده ای دارید ؟
باران را باید با لمس انگشتان تو حس کرد
بوی باران را باید با عطر نفس های تو قیاس کرد
بگذار واضح تر بگویم
باران را باید در آغوش تو فهمید
بدون تو
من
خیابان
فقط خیس شده ایم
بدون هیچ معنای روشنی
همین.
]]>
مثل خاک 2016-10-20T16:18:26+01:00 2016-10-20T16:18:26+01:00 tag:http://www.persiandaily.ir/post/190 Engaged Mind یاد من باشوقتی بارونمیریزه به روی دستاتیاد من باشوقتی خندهمیشینه به روی لب هاتیاد من باشاگه دنیامثل قصه ها قشنگ نیستقصه عشق من و توتوی هیچ کتابی ثبت نیستیاد من باشوقتی تنهامیشینی کنار دریاگاهی وقتا مهربون شوگاهی وقتا یاد من باشیاد من باش یه ستارمتوی آسمون تیرهدستاتو بیار به سویمنمونی گریم میگیرهیه روز از تو جون گرفتمیه روز از تو دل بریدماز همه دنیا گذشتمآخرش به تو رسیدمیاد من باش اگه سنگماگه خاکماگه رودممثل سنگیروی خاکممثل عاشقاهلاکم


یاد من باش
وقتی بارون
میریزه به روی دستات
یاد من باش
وقتی خنده
میشینه به روی لب هات
یاد من باش
اگه دنیا
مثل قصه ها قشنگ نیست
قصه عشق من و تو
توی هیچ کتابی ثبت نیست
یاد من باش
وقتی تنها
میشینی کنار دریا
گاهی وقتا مهربون شو
گاهی وقتا یاد من باش
یاد من باش یه ستارم
توی آسمون تیره
دستاتو بیار به سویم
نمونی گریم میگیره
یه روز از تو جون گرفتم
یه روز از تو دل بریدم
از همه دنیا گذشتم
آخرش به تو رسیدم
یاد من باش اگه سنگم
اگه خاکم
اگه رودم
مثل سنگی
روی خاکم
مثل عاشقا
هلاکم


]]>
جاده 2016-10-19T16:32:31+01:00 2016-10-19T16:32:31+01:00 tag:http://www.persiandaily.ir/post/189 Engaged Mind پوتینم را پایم میکنمو کوله بارم را می بندمبعد از سکوت توراهی مسیری می شومکه از آن هیچ کس باز نگشتهجاده ای پر از فراز و نشیبهیچ، تنها چیزی است که با خود می برممی رومتا آنجا که فکر مردنمرا رها کردهو مهر توتن خسته،ذهن مخدوش،و قلب شکسته مرا در آغوش کشدبا هر قدم، از خود دور ترو به تو نزدیک تر می شومدر این برزخ ویرانهخود را گم کرده امتو مرا پیدا کن


پوتینم را پایم میکنم
و کوله بارم را می بندم
بعد از سکوت تو
راهی مسیری می شوم
که از آن هیچ کس باز نگشته
جاده ای پر از فراز و نشیب
هیچ، تنها چیزی است که با خود می برم
می روم
تا آنجا که فکر مردن
مرا رها کرده
و مهر تو
تن خسته،
ذهن مخدوش،
و قلب شکسته مرا در آغوش کشد
با هر قدم، از خود دور تر
و به تو نزدیک تر می شوم
در این برزخ ویرانه
خود را گم کرده ام
تو مرا پیدا کن


]]>
بگذار خاک من، تسبیح تو باشد 2016-10-18T16:45:18+01:00 2016-10-18T16:45:18+01:00 tag:http://www.persiandaily.ir/post/187 Engaged Mind اصلا میدانی من هیچ چیز نمی دانمتو به من بگودنیا چیست ؟مصیبت چیست ؟فقر چیست ؟اشتباه چیست؟من جز تو هیچ چیز را نمی دانمفقط در خاطرم فکر تو استدر پرده مخدوش فکرمتنها تصور صورت تو پوشانندهترک ها عمیق این دیوار کاه گلی استمندوست دارم برای خاطر توبجنگمجلوی من را نگیرمن برای تودر راه توو با فکر توجان می دهماین بارجلوی من را نگیرسرباز راباکی از مردن نیست

اصلا میدانی
من هیچ چیز نمی دانم
تو به من بگو
دنیا چیست ؟
مصیبت چیست ؟
فقر چیست ؟
اشتباه چیست؟
من جز تو هیچ چیز را نمی دانم
فقط در خاطرم فکر تو است
در پرده مخدوش فکرم
تنها تصور صورت تو پوشاننده
ترک ها عمیق این دیوار کاه گلی است
من
دوست دارم برای خاطر تو
بجنگم
جلوی من را نگیر
من برای تو
در راه تو
و با فکر تو
جان می دهم
این بار
جلوی من را نگیر
سرباز را
باکی از مردن نیست
]]>
یک بار برای تمام عمر 2016-10-18T16:38:14+01:00 2016-10-18T16:38:14+01:00 tag:http://www.persiandaily.ir/post/186 Engaged Mind   شاید باور آنکه، باورت دارمدر باور تو، باور نکردنی باشدتنها این بار را باور کنمنتو راباور دارمتومراباور کن  
 
 
شاید باور آنکه، باورت دارم
در باور تو، باور نکردنی باشد
تنها این بار را باور کن
من
تو را
باور دارم
تو
مرا
باور کن
  

]]>
این بار بخوانید، ما 2016-10-18T16:31:05+01:00 2016-10-18T16:31:05+01:00 tag:http://www.persiandaily.ir/post/185 Engaged Mind .و تنها خداوند میداندکه روح مندر این زندگی دوشواراین هوای وهم آلودو این سرزمین نفرین شدهکه در آنهیچ واقعیتی واقعی نیستهیچ حقیقتی حقیقی نیستو هیچ راستی شیرین نیستمنبه واسطه حضور گرم توبه پختگی و رسیدگی، رسیدم.

.
و تنها خداوند میداند
که روح من
در این زندگی دوشوار
این هوای وهم آلود
و این سرزمین نفرین شده
که در آن
هیچ واقعیتی واقعی نیست
هیچ حقیقتی حقیقی نیست
و هیچ راستی شیرین نیست
من
به واسطه حضور گرم تو
به پختگی و رسیدگی، رسیدم
.
]]>
این بار با یاد "تو" 2016-10-08T13:45:53+01:00 2016-10-08T13:45:53+01:00 tag:http://www.persiandaily.ir/post/184 Engaged Mind  آریباز هم با فرارسیدن پاییزفصلی که در سرمای بی رحمشعشق برای شعله ور شدن تقلا می کندو افسردگی در لابلای سنگ فرش خیابانکمین کرده و گریبان رهگذران را می گیردو سوز سرمای بی مهر او، که با زبان برنده اشکوله بار خاطرات شیرین مردم شهر را دریدهو آنها را در تنهایی مفرط غرق می کند.تنها یک روزنه به روی من باز است و می درخشدبرق خنده های تو و عطری که از حضورتدر خیابان های شهر باقی مانده 

 
آری
باز هم با فرارسیدن پاییز
فصلی که در سرمای بی رحمش
عشق برای شعله ور شدن تقلا می کند
و افسردگی در لابلای سنگ فرش خیابان
کمین کرده و گریبان رهگذران را می گیرد
و سوز سرمای بی مهر او، که با زبان برنده اش
کوله بار خاطرات شیرین مردم شهر را دریده
و آنها را در تنهایی مفرط غرق می کند.
تنها یک روزنه به روی من باز است و می درخشد
برق خنده های تو و عطری که از حضورت
در خیابان های شهر باقی مانده
 
]]>
خیابان ولیعصر 2016-03-17T15:44:16+01:00 2016-03-17T15:44:16+01:00 tag:http://www.persiandaily.ir/post/182 Engaged Mind   تصور کنیک روز سردهمه جا برفبی خبر از زماندر پس ذهنی وهم آلودافکاری مشوش و دستانی یخ بستهسر یک کوچه خلوتدر امتداد باغچه ای مردهآینده ای که در انتظار سرنوشتش صبوری میکندمگر می شود فراموش کرد ؟خنده هایی که از تعجب استخجالتی که از چشمانش موج می زندو سلامی که به گرمی یک کرسی داغ استمگر می شود فراموش کرد ؟برای من معجزه استمگر می شودخوابت را در بیداری ببینیمگر می شود هرآنچه خواسته ای در برابرت ببینیمگر میشود انقدر شبیه بود ؟تو بگومگر می شود ؟لحظه هایی که هر ثانیه اش یک عمر بودو سپری ش



تصور کن
یک روز سرد
همه جا برف
بی خبر از زمان
در پس ذهنی وهم آلود
افکاری مشوش
 و دستانی یخ بسته
سر یک کوچه خلوت
در امتداد باغچه ای مرده
آینده ای که در انتظار سرنوشتش صبوری میکند
مگر می شود فراموش کرد ؟

خنده هایی که از تعجب است
خجالتی که از چشمانش موج می زند
و سلامی که به گرمی یک کرسی داغ است
مگر می شود فراموش کرد ؟

برای من معجزه است
مگر می شود
خوابت را در بیداری ببینی
مگر می شود هرآنچه خواسته ای
در برابرت ببینی
مگر میشود انقدر شبیه بود ؟
تو بگو
مگر می شود ؟

لحظه هایی که هر ثانیه اش یک عمر بود
و سپری شدن هر ثانیه اش یک حسرت جان سوز
لحظه هایی که دوست نداری هیچ گاه
با هیچ بهانه ای
پایان نیابد
مگر می شود فراموش کرد ؟

یک بهانه کودکانه
گرفتن دستان تو
یک لبخند
و یک حس غرور
که گویی
دنیا در دستان من است
مگر می شود فراموش کرد ؟

حال که دستانت
 در دستان من است
بگذار تا بی نهایت
به شکرانه بهار
و به پاس لحظه هایی که
می دانیم ازآن ماست
بخندیم
  .
]]>
سپیده دم 2016-03-15T14:50:11+01:00 2016-03-15T14:50:11+01:00 tag:http://www.persiandaily.ir/post/180 Engaged Mind  در این شب سردآخرین چهار شنبه سالدر هوایی نمناککه تک تک قطره های بارانامشب، یاد آور خاطرات گذشتهدوستان قدیممحفل هایی که دیگربه خاطرات سپرده شده اندبغض های نترکیدهو لبخند هایی هست که دیگر نیستبا نگاهی مبهمسیگار های نیمه سوختهفنجان قهوه ای گرمبه گرمی دستان توکوله بار گذشته را در آتش خشمکودکان محلمی سوزانم بگذار تا آتش خاطراتمسبب شادی کودکانی شودکه هیچ فکری جز خوب سپری کردنلحظات ندارندبگذار تا از روی تک تکخاطرات من بپرند و شادی کنندو منسبک بالبا لبخندی ممتدتو را در آغوش می کشمو امشبس


در این شب سرد
آخرین چهار شنبه سال
در هوایی نمناک
که تک تک قطره های باران
امشب، یاد آور خاطرات گذشته
دوستان قدیم
محفل هایی که دیگر
به خاطرات سپرده شده اند
بغض های نترکیده
و لبخند هایی هست که دیگر نیست
با نگاهی مبهم
سیگار های نیمه سوخته
فنجان قهوه ای گرم
به گرمی دستان تو
کوله بار گذشته را در آتش خشم
کودکان محل
می سوزانم
بگذار تا آتش خاطراتم
سبب شادی کودکانی شود
که هیچ فکری جز خوب سپری کردن
لحظات ندارند
بگذار تا از روی تک تک
خاطرات من بپرند و شادی کنند
و من
سبک بال
با لبخندی ممتد
تو را در آغوش می کشم
و امشب
سوزان ترین شب سال را
تا سپیده دم
در کنار تو
به انتظار طلوع می نشینم
  .
]]>
با تو خوشبختم 2016-02-16T13:49:37+01:00 2016-02-16T13:49:37+01:00 tag:http://www.persiandaily.ir/post/179 Engaged Mind این مطلب رمزدار است و از طریق فید قابل خواندن نمی باشد، جهت مشاهده متن مطلب با ورود به بلاگ رمز مطلب را وارد نمایید. معجزه حضور تو 2015-05-25T13:49:38+01:00 2015-05-25T13:49:38+01:00 tag:http://www.persiandaily.ir/post/171 Engaged Mind تو چه میدانیاز ضربان قلبی در پس پرده افکاری پوسیده که به یادعطر نفسهای توهر شب تا صبحمشتش رابر دیوار تنهایی دلشمیکوبد ؟ و نام تو را با هر نفسدر سکوت رعب انگیز لحظاتشفریاد میزندو من همچنانگل های سرخ رابا آرزوی بوسیدن دستانتپر پر میکنم.با کدام امید از هوای تازه استشمام کنمهنگامی که عطر پیراهن تودر وادی وجودم برپا نیست ؟هرچه اینه در این سرزمین بوددر ماتم دوری تو خاموش گشتهبرگردبگذار تا بار دیگرلبخند را در چشمان "تو" ببینم. 


تو چه میدانی
از ضربان قلبی
در پس پرده افکاری پوسیده
که به یاد
عطر نفسهای تو
هر شب تا صبح
مشتش را
بر دیوار تنهایی دلش
میکوبد ؟
و نام تو را با هر نفس
در سکوت رعب انگیز لحظاتش
فریاد میزند
و من همچنان
گل های سرخ را
با آرزوی بوسیدن دستانت
پر پر میکنم.
با کدام امید
از هوای تازه استشمام کنم
هنگامی که عطر پیراهن تو
در وادی وجودم برپا نیست ؟
هرچه اینه در این سرزمین بود
در ماتم دوری تو خاموش گشته
برگرد
بگذار تا بار دیگر
لبخند را در چشمان "تو" ببینم.

 
]]>
الفبای با تو بودن 2015-04-18T15:46:33+01:00 2015-04-18T15:46:33+01:00 tag:http://www.persiandaily.ir/post/169 Engaged Mind میدانیباران که می باردولی عصر و انقلابفقط بوی تن تو را می دهندتاریکی شبفقط برق چشمان تو را به یاد من می آوردفنجان قهوهمانند گرمی دستان توحس عاشق بودن  را تداعی میکندپرسه های شبانهخنده های از ته دلدوست داشتن های بی آلایشبوسه های بی منتلبخند ملیح توآتش عطر نفستهمه و همه ذهن آشفته و خسته ازروزمرگی مرا قلقلک میدهدآوای پر شور توکودک درونم رابه مردی مبدل میکندتا این زندگی تاریک رادر جامه من به خاک بسپارد وپرده پوسیده این افکار پوشالی و کهنه رادریده و انعکاس نور چشمان تو در رویای واقعی تر از


میدانی
باران که می بارد
ولی عصر و انقلاب
فقط بوی تن تو را می دهند
تاریکی شب
فقط برق چشمان تو را
به یاد من می آورد
فنجان قهوه
مانند گرمی دستان تو
حس عاشق بودن  را تداعی میکند
پرسه های شبانه
خنده های از ته دل
دوست داشتن های بی آلایش
بوسه های بی منت
لبخند ملیح تو
آتش عطر نفست
همه و همه
ذهن آشفته و خسته از
روزمرگی مرا قلقلک میدهد
آوای پر شور تو
کودک درونم را
به مردی مبدل میکند
تا این زندگی تاریک را
در جامه من به خاک بسپارد و
پرده پوسیده این افکار پوشالی و کهنه را
دریده و انعکاس نور چشمان تو در
رویای واقعی تر از خیالم را
به حقیقت مبدل کند
بخند ای نازنین
تنها آتش و سرخی خنده های تو
مرا به زندگی امیدوار می کند
نگذار این کورسو بی شعله آتش نگاه تو
در غم و اندوه سرمای شب
خاموش و بی فروغ بماند.
]]>
پشیمان نیستم 2015-04-16T04:22:57+01:00 2015-04-16T04:22:57+01:00 tag:http://www.persiandaily.ir/post/168 Engaged Mind ابتدا با خود گفتماین هم مانند بقیهتنها فرصتی برای دوریاز تنهایی و کسالت روز مرههر روز که گذشتعشق تو در من بیش از پیش ریشه دواندو حال من مانده ام و خاطری آزردهاز آنچه با تو کردمفکری که چون خنجری زهرآگیندر خلوت شبانگاهیمانند رعدی در سینه منفرو می رود وقلب و روح مرا مسموم کرده استهر چه باشدهرآنچه می دانم و هرآنچه نمی دانمدیگر برایم مم نیستآن چیز که بر من روشن شده"از آغوش تو تا بهشت                   


ابتدا با خود گفتم
این هم مانند بقیه
تنها فرصتی برای دوری
از تنهایی و کسالت روز مره
هر روز که گذشت
عشق تو در من
 بیش از پیش ریشه دواند
و حال من مانده ام و خاطری آزرده
از آنچه با تو کردم
فکری که چون خنجری زهرآگین
در خلوت شبانگاهی
مانند رعدی در سینه من
فرو می رود و
قلب و روح مرا مسموم کرده است
هر چه باشد
هرآنچه می دانم و هرآنچه نمی دانم
دیگر برایم مم نیست
آن چیز که بر من روشن شده

"از آغوش تو تا بهشت
                                     تنها یک نفس فاصله است
"

]]>
دویست و هفتاد گل سرخ 2014-09-25T16:42:13+01:00 2014-09-25T16:42:13+01:00 tag:http://www.persiandaily.ir/post/163 Engaged Mind در گلستان خیالم ندهد هیچ گلی بوی تو راتو گل ناز منی از دور میبوسم تو راگرچه دوری ز من و دوری تو دشوار استآهوی وحشی دشتم به سراغم تو بیادر هوای نفس مهر تو من زاده شدمنازنینم گرچه خوابم به خیالم تو بیامن مسکین به کدامین جهت نقشه رومگشته ویرانه سرایم به هوایم تو بیاسرخی آتش عشقت گرچه در جانم فتادهمچو باران بهاری به سرابم تو بیاکاروانم شده درگیر وصالت چه کنمساغرم باش و به کامم تو بیاکام من گشته ز هجران تو تلختا نفس مانده، به فالم تو بیا"علیرضا افضلی"   http://engaged.cloudsite.ir/DL/PIX/ToBia2.jpg


در گلستان خیالم ندهد هیچ گلی بوی تو را
تو گل ناز منی از دور میبوسم تو را
گرچه دوری ز من و دوری تو دشوار است
آهوی وحشی دشتم به سراغم تو بیا
در هوای نفس مهر تو من زاده شدم
نازنینم گرچه خوابم به خیالم تو بیا
من مسکین به کدامین جهت نقشه روم
گشته ویرانه سرایم به هوایم تو بیا
سرخی آتش عشقت گرچه در جانم فتاد
همچو باران بهاری به سرابم تو بیا
کاروانم شده درگیر وصالت چه کنم
ساغرم باش و به کامم تو بیا
کام من گشته ز هجران تو تلخ
تا نفس مانده، به فالم تو بیا


"علیرضا افضلی"

 
 
]]>