تبلیغات
سرویس ذهن - مطالب Engaged Mind
 
زندگی،تکرار بی پایان حلقه ها
 
 


من با هزار امید
ساعتم را از کشوی قدیمی
پیدا کردم
تا ثانیه ای
برای دیدن تو را
از دست ندهم
آمدی اما
عشق من
در لابلای تیک تاک تاریک
لحظات سکوت تو
مُرد
برو
ولی خنجرت را
در قلب من  باقی بگذار
شاید آخرین قربانی تو
من باشم




نوع مطلب :
برچسب ها :

ارسال شده در تاریخ : سه شنبه 7 خرداد 1392 :: توسط : Engaged Mind


آنچه حتمیست
غروب آفتاب است
و تو
کمبود مرا
زمانی احساس خواهی کرد
که در تاریکی شب
از سرما دندان قروچه گرفته ای

و دیگر
آغوشی نیست که تو را
همچون بستری امن
آرام کند

چشمانت را ببند
و آرزویی کن
شاید شهابی
از آسمان تاریکت
عبور کند




نوع مطلب :
برچسب ها :

ارسال شده در تاریخ : دوشنبه 6 خرداد 1392 :: توسط : Engaged Mind



تمام صدا ها
مکان هایی که رفته ای
پرنده ها
فنجان های قهوه
سیگار هایی که کام گرفته ای
قدم هایی که بر روی
سنگ فرش خیابان برداشته ای
و قطرات بارانی که
وجودت را لمس کرده اند
حقیقتی را به تو نمایش میدهند
چیزی که میدانی
ولی نمیخواهی
ببینی



نوع مطلب :
برچسب ها :

ارسال شده در تاریخ : چهارشنبه 1 خرداد 1392 :: توسط : Engaged Mind



از سرما میگویی و دستانت
دستان مرا جستجو می کند
لرزش وجودت را در آغوشم احساس میکنم
و نگاهم که ضربان قلبت را دنبال میکند
لطافت گونه هایت
همچون حریری بی نقص
خاطرم را نوازش میکند
از احساست میگویی
و در سکوتی تاریک محو میشوی
سرما را بهانه میکنی و دستان مرا رها میکنی
دست در دست تقدیر و رویا هایت
پا در جاده تغییرات میگذاری
اینگونه آرزو هایت را به خاطرات مبدل میکنی
تصویری که می ماند
مانند سیگاری ناتمام است که اگر بد خاموش شود
دودش نگاه و تنفست را تنگ میکند
سرنوشت آن مشخص است
یا زیر پا له میشود
یا در جویی رها

گاهی میتوان دست را دراز کرد
و کامی دگر از آن گرفت
مسیری که انتخاب میکنیم
ناشی از تفاوت دید ماست.




نوع مطلب :
برچسب ها :

ارسال شده در تاریخ : یکشنبه 29 اردیبهشت 1392 :: توسط : Engaged Mind



نهایت سعیت را می کنی
اما موفق نمیشی
چیزی را که میخواهی بدست میاری
ولی نه چیزی که به آن احتیاج داری
آنقدر خسته ای که حتی نمیتوانی بخوابی
در دنیایی وارونه غوطه ور شده ای
وقتی که چیزی را از دست دادی
که حتی جایگزینی برای آن نداری
اشک هایت را دیدم که از گونه ات جاری شد
کسی را دوست داشتی که مسیر اشتباهی را رفت
نگران نباش
سرنوشت تو را به خانه هدایت می کند
و ترانه ای که جان تازه ای در وجودت میدمد
و من
که همه چیز را درست خواهم کرد



نوع مطلب :
برچسب ها :

ارسال شده در تاریخ : یکشنبه 29 اردیبهشت 1392 :: توسط : Engaged Mind



چراغی که سوسو میزند و رو به خاموشی می رود
کاری از دست من بر نمی آید
حادثه ای که مانند تیری، در سینه ام فرو می رود و
مرا به زانو در می اورد
حتی برای زندگیم
از کسی خواهش نخواهم کرد.
سرگیجه و اضطرابی که پایانی ندارد
دیوار های بی انتها و
ساعت هایی که تا آخر دنیا
تیک تاک می کنند.

به عقب بر می گردم و تو را
با خود به خانه می برم
لحظه ای درنگ نمی کنم
دلیلش را بهتر از من می دانی
همچون نگینی درخشان
از اعماق دریای نفرین شده بیرون می آیی
سعی میکنی مرهمی باشی بر درد ها
ولی
تقدیر این نیست
هیچ چیز با این حس قابل مقایسه نسیت


آنگاه که در صدف تنهایی ات می روی
تنها جایی که میخواهم بروم
خانه است
تنها جایی که برایم مانده.



نوع مطلب :
برچسب ها :

ارسال شده در تاریخ : سه شنبه 17 اردیبهشت 1392 :: توسط : Engaged Mind



طول کشید تا فهمیدم
هر "تو" ای
من نیستم
من "تو" ی دنیای "تو" ام.




نوع مطلب :
برچسب ها :

ارسال شده در تاریخ : شنبه 14 اردیبهشت 1392 :: توسط : Engaged Mind



در زندگیم
خط هایی بودند که نمی توانستم حرکتشان دهم


خطوطی که نباید از آنها عبور می کردم
ولی کردم !
گم شدم
همینطور فراموش...

چقدر میخواهی منتظر بمانی ؟
بهایی که پرداختی کافی نبود ؟

من هم ترسیدم
خسته شدم
منتظر ماندم
مانند تو

حتی تنها تر از تو

میگویی بخوان
از چه بخوانم ؟

ترس ها ؟
حصار ها ؟
خطوطی که از آنها گذشتم ؟
برایت خواندم همانطور که خواستی
آنقدر در خیالات فرو رفتی
که از گفتار من
دنیایی هلوگرافیک در ذهنت ساختی و
خودت را در پشت خطوطی نقطه چین
محصور ساختی.
این چنین بود که
دنیای ما از هم جدا شد

و باز هم خطوط قرمزی جدید پدید آمد
دیگر نه جسارتی برای عبور مانده
نه شوقی.




نوع مطلب :
برچسب ها :

ارسال شده در تاریخ : چهارشنبه 11 اردیبهشت 1392 :: توسط : Engaged Mind



در آسمان سیر میکنم
او به دور من و من به دور او
همچون عقربه ساعت
گردا گرد هم می چرخیم
بود و نبود من
چه فرقی دارد ؟
دنیا باز هم می چرخد و
آینده را به گذشته می فرستد
من و تو
فقط نقطه ای کوچک بر روی
این دفتر هستیم که هر ثانیه
هزاران ورق میخورد
هر چقدر هم که پررنگ باشیم
چه فرقی می کند ؟
باز هم کسی ما را نمیبیند !
سرزنشت نمی کنم
می توانی مرا انکار کنی
اما فراموش نه
سیاه چال افکارت را ترک می کنم
هر چقدر که تاریک باشد
روزنه امیدی خواهیم یافت.
این کیسه نفرت که به دنبال خود می کشی
پله ها را پشت سرت خراب می کند
قبل از آنکه گام دیگری برداری
کمی کیسه ات را سبک کن




نوع مطلب :
برچسب ها :

ارسال شده در تاریخ : سه شنبه 10 اردیبهشت 1392 :: توسط : Engaged Mind



حرفهایت را زدی
بی آنکه مجالی برای تنفس به من دهی
من از استنشاق مسموم افکار تو
مجنون شدم
و تو مرا
بردی به دنیای دیوانگان
در دنیای ما
جایی نداری
ای انسان

حال که سایه ای شده ای
بر قامت دیوار تنهایی من
یا چراغ دلم را روشن کن و محو شو

یا با یک سیلی
مرا بیدار کن





نوع مطلب :
برچسب ها :

ارسال شده در تاریخ : شنبه 7 اردیبهشت 1392 :: توسط : Engaged Mind
( کل صفحات : 11 )    1   2   3   4   5   6   7   ...   
درباره وبلاگ



مدیر وبلاگ: Engaged Mind
منوی اصلی
آرشیو مطالب
مطالب اخیر
نویسندگان
پیوندها
آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :
جستجو